اگر مطالعات فرهنگی در وضعیتی بحرانی باشد، راه حل آن را نمی توان در پاره ای از دعاوی نظری و روش شناختی مربوط به این حوزه (مثلا، در مورد خاص بودن موضوع آن، یعنی فرهنگ) یافت، بلکه باید آن را در دو ویژگی «دوسویه» آن یافت: از یک سو، تعهد سیاسی و از سوی دیگر، میان رشته ای بودن. این مقاله با بحث درباره دو حمله ای که به میان رشته ای بودن شده است (اس. فیش و آر. کراوس) درصدد است تا بین یک برنامه جدید مطالعات فرهنگی (زبان، فناوری، تاریخ، قانون) و تامل مداوم درباره مفهوم دقیق کل این فعالیت سازگاری ایجاد کند (و این همان جایی است که مطالعات فرهنگی و فلسفه با هم تلاقی می کنند).